اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1435
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
است كه گفت : ان عبدا [ 136 ب ] خيره الله بين الدنيا و الآخرة فاختار الآخرة على الدنيا . و هيچكس اين سر ندانست مگر ابو بكر صديق رضى الله عنه تا ياران را گفت : اين از حال خويش خبر مىدهد و ما را وقت گم كردن پيغامبر آمد و در زير خاك در گور تنگ با حق دوستتر داشت كه در دنياى فراخ با صحبت خلق . و نظير اين قصهء موسى است كه چون انس قرب و مناجات يافت از خلق وحشت گرفت كه چون امر آمد : اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى . از خوشى انس حق طاقت صحبت خلق نداشت ، گفت : رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي . و بزرگان چنين گفتهاند كه دل ما را بسته گردانيدى به خود نخست بگشاى تا باز طاقت ذكر خلق داريم ، و كارى كه بر ما سخت گردانيدهاى آسان گردان تا طاقت صحبت خلق داريم ، و كارى كه بر ما سخت گردانيدهاى آسان گردان تا طاقت صحبت خلق داريم و زبان ما را به بند عبرت بستهاى ، اين بند عبرت بردار تا طاقت سخن گفتن داريم . باز گفت : فَأَرْسِلْ إِلى هارُونَ . و هيچكس نباشد كه پيغامبرى نخواهد . پس اين گفتار او كه مرا به رسالت به هارون فرست ، نه از آن بود كه او را رسالت نمىبايست ، لكن انس انفراد با حق يافته بود ، و در پيغام گزاردن از صحبت خلق چاره نبود . پس از يافتن لذت با حق تعالى طاقت وحشت صحبت خلق نداشت ، گفت : الهى ، هارون اينجا نرسيده است كه من رسيدهام ؛ و از اينجا خبر ندارد كه من دارم ، و او را طاقت صحبت خلق باشد و من ندارم ، و اين نفس از بيم آن بود تا مستوحش نگردد به صحبت خلق از پس انس يافتن به قربت حق نه از آن معنى كه امر را رد كرد يا رسالت را ابا كرد . تا يكى را از بزرگان پرسيدند كه انس با حق چگونه باشد ؟ گفت چنان كه اگر او را به دوزخ درآرند خبر ندارد ، اگر خبر دارد او را با حق انس نيست . « و قيل التجريد ان لا يملك و التفريد ان لا يملك » . گفت تجريد آن باشد كه مالك چيزى نباشد : و تفريد آن باشد كه مملوك چيزى